این یک شعر نیست .
یک تهدید عاشقانه است .
هی عزیز ،
بدهکاری به من
حالا که تنهایم
تمام لحظه های تنهاییت را...
زیر نوشت :
نه شعری ... نه شعار و شعوری . تنها سکوت و سکوت
به جهنم که بهار می آید و زمستان دارد گورش را گم می کند.
اصلا به من چه دختر پفیوز مردم با آن لاالله الا الله ...
به تخم بچه نداشته ام که پیر شدم و هیچ پدرسگی بابا صدایم نزد .
من کنار بیقراری سه راه انگشتری سالهاست خودم را گم کرد ام
این مهم است
بفهم
نفهم
ما را در سایت تقدیم به تو که دوری از من همانقدر که از رگ گردن به من نزدیکتری دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 189